چرا نمی ایی حضرت عشق...
میخواهم خواب دره ها و دلتنگی بنفشه ها را
قاب بگیرم و بر دیوار اتاقم بزنم
میخواهم در دیوان حافظ به دنبال گیسوان تو بگردم
میخواهم روزی که سنگها حتی شاعر میشوند
تو را لب پنجره صدا کتم
لب هایم همیشه از نام ابی تو تر و تازه اند
چرا به ایوان خانه من نمی ایی؟
میدانم که ترانه های کهنه من قابل تو را ندارند
میدانم که پنجره ام شکسته
و ساعتم در خوابی عمیق فرو رفته است
قول میدهم وقتی تو را دیدم سکوت کنم
تا به حرف چشمهایم گوش کنی
محمد رضا مهدیزاده
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 12:57 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام