در یک پگاه روشن بود که... ستاره ای از آسمانم گذشت

و من در خاموشی نگاه ها...

چه به موقع آن را از دامان کهکشان چیدم

و در قلبم پنهان کردم

 

از آن زمان هر جا که هستم می پندارند

از امتداد خورشید آمده ام

 

شاید من تنها کسی هستم

که در روز هم می توانم ستاره بچینم...