آبرویم را نریزی دل!!!
بالاخره دیگه دارم ازین خونه میرم ان شالله.
عجب روزایی رو گذروندیم اینجا فقط خدا میدونه و بس!!!
خاطرات این سه سال زنده شدن و انگار از جلوی چشام رژه میرن دوباره.
خبرای بدی که شنیدیم !!!
لحظه ی دیدار و لحظه هایی که خراب و داغون به آغوش خدا پناه میبردم... لحظه ی بریدن از همه... لحظه های بی قرای رو اولین بار اینجا و توی اتاق های اینجا تجربه کردم
میخوام همینجا هم دفنشون کنم و برم...!!! به یاد اون روزها ...

لحظه ی دیدار نزدیک است!
باز من دیوانه ام ! مستم !
باز می لرزد دلم! دستم!
باز گویی در جهان دیگری هستم!
های!!!
نخراشی به غفلت گونه ام را ...تیغ !!!
نپریشی صفای زلفکم را ...دست!!!
آبرویم را نریزی...دل!!!
ای نخورده مست !!!
لحظه ی دیدار نزدیک است!!!
مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:8 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام