خداحافظی

 

سلام دوستان

با اجازه مدتی از حضورتون مرخص میشم

اگه بدی دیدید حلالم کنید چون شاید دیگه حوصله نکنم برگردم

از اینکه دوستان خوبی در این وبلاگ پیدا کردم خیلی خوشحالم

همه تونو به خدای بزرگ میسپرم

سبز باشید و برقرار

 

اونی که دیر می رنجه دیر میره اما...

 

 به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده.

ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره

و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری

و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛

ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری

و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

 

و بالاخره خواهی فهمید که :

 

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

 

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

 

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

 

مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

 

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

 

 

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم...

 

 

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد


وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی

در کنار قلب عاشق شعله میزد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من ...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام

منزلگه اندوه و در د بدگمانی

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم

(فروغ فرخزاد)

تیغ و ترمه

 

تیغی برهنه داشت

                        صدایت

فواره­یی که یک سر و گردن

از دارها بلندتر

                        می­خواند

وقتی بلند خواند

که تیغه­ی عتیق

                        فرود

                                    آمد

 

آن گاه

گهواره­های کهنه را

در گورهای تازه

                        تکان دادی

و همزمان

پروانه را

از پیله­اش

            پراندی

تا ترمه­های باران خورده را

بر شاخه­ی گوزن

                        بیاویزد

 

مشقم کن

وقتی که عشق را

                        زیبا

                        بنویسی

فرقی نمی­کند که قلم

از ساقه های نیلوفر باشد

یا از پر کبوتر