افتاد و مرد...
دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مرد
پیش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرد
از لطافت یاد تو چون صبح گلها خیس بود
شبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مرد
موی شبگونی که چنگش میزدی شب تا سحر
از سپیدی لا به لای شانه ای افتاد و مرد
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 12:30 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام