خیس از باران و گریه...

و...
وقتی بیدار شدم
تو چتر را بخشیده بودی
و فانوس را...
و حالا در این شامگاه پر باران
من...!
خیس از باران و گریه
به دنبال دستهای تو می گردم!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:57 توسط عسل
|

و...
وقتی بیدار شدم
تو چتر را بخشیده بودی
و فانوس را...
و حالا در این شامگاه پر باران
من...!
خیس از باران و گریه
به دنبال دستهای تو می گردم!!!
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام