تو در پاییز هم رنگ می بازی

حتی اگر تابلوهای ونگوک را به گردنت آویز کنی

 

گوش بریده ی ونگوک را در کف دستت نشانم دادی

که یعنی از هجوم کلاغ ها می ترسی...

 

از این همه زخم های سوزن سوزن در تنم نلرزیدم

مگر دیدن گوش بریده ام در نوک منقارت

 

میان کلاغ ها غاغ کشیدی

و آفتاب گردان ها را به غروب نشاندی!