شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی /تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صداکردم...
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به خاطرات بارانی من خوش اومدید لطفا از آرشیو سایت حتما دیدن کنید مایلم نظرتون رو بدونم واسه نظر دادن از کسانی نباشید که زیر پست اول نظر میزارن و نخونده میرن تازه نظرشون هم هیچ ربطی به اون پست نداره... ممنون میشم سبز باشید و برقرار
من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم تمام لرز و ترس من آن زمان است که به نسیمی خو کنم و دیگر نوازشش تکرار نشود!!!
خدایا وجودم پرستوی باران خورده ایست که تو را می جوید... مرا باغم عشق خویش آشنا کن
نیلوفرانه به آسمان چشم دوخته ام ای آفریننده ی گل و ابر آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟؟