نميدونم چم شده دوباره؟!

خاطرات اين دو سال طاقت فرسا دوباره جون گرفتن و جلوي چشمم رژه ميرن.

انگار اون بمب ساعتي شمارش معكوسشو تو قلبم شروع كرده!!!

دوباره هزاران هزار پروانه  توي دلم پراشونو باز و بسته مي كنن!

بهار با خودش يه بوهايي رو آورده، انگار خاطرات اون سال پر بارون كه بوي اقاقيا همه جارو پر كرده بود داره تكرار ميشه!!!

دورو بر جاده امازاده پر شده بود از شقايق و

دشت قرمز قرمز شده بود.

خدايا شكرت كه خاطرات قشنگي داشتم.

و شكرت كه براي درد كشيدن كه يه نعمت خاصه منو انتخاب كردي.

فكر ميكنم اگه اين نعمت تو نبود معلوم نبود من كجا بودم

الان خوشحالم كه همش در خونه خودتم،

ميدونم كه حتي وقتي من غافلم يا خوابمو به ياد تو نيستم

تو چشات بازه و مواظبمي!

كي خبر داره بين منو تو چي گذشته؟!

كي خبر داره با وجود تمام چيزايي كه ازشون تك و تنها تو خبر داري بارها فرياد مي زنم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااايا از ته دل دوووووووووووووووووووستت داررررررم!

حظورت رو با تمام وجود حس ميكنم!

اين تو بودي زماني كه من ميخواستم به خاطر شرايط بد ببرم از همه چي ، سر رشته ي محبتتو محكم تر گرفتي و من دوباره به وجودت پي بردم.

تو بودي كه با اتفاقاي ريز و درشت بهم ثابت كردي كه گاهي نعمت تو لباس سختي به ما عرضه ميشه.

تو بودي كه با وجود غم بزرگي كه رو قلبم سنگيني ميكرد انقدر حادثه چيدي سر راهم كه بفهمم اتفاقها و غمهاي بزرگتري هم هست ولي همه چي رفتني اند غير خودت.

الانم فقط خودتو ميخوام نه هيچ چيز و نه هيچكس ديگه اي رو.فقط خود خودت

ميدونم كه هم شرايط خوب و هم بد هرچندم كه بزرگ باشن رفتني اند! ميرن و نمي مونن! به جز تو

پس فط خودت برام بمون اي كسي كه فراموش نمي كني ، خسته نميشي ، از قلم نميندازي ، وفدار تريني.

اي پادشاهي كه خزانت هميشه پره و ذخيره ي محبتت ازون پرتر،

تنهام نزار كه من فقط دنبال خودتم

زندگي اي كه تو توش جريان داشته باشي

ميخوام تو رو بگم ، تو رو بشنوم ، تو رو ببينم ، تو رو صدا بزنم.

اصلا هر چي بخواي . هر چي تو بگي.فقط،

خودتو از من نگير خداي خوب من

اي عشق اسماني و جاودانه ي من.