احساس سوختن به تماشا نمیشود اتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
به سختی دست به کمر گرفتم و دوباره بلند شدم
نمیدانم تو دوباره کی آغاز شدی؟
ولی وقتی پلک گشودم لبخند به لب داشتی
دوباره آغاز شده بودی با اینکه بی آغازی
پایانم را دیدی وقتی نقطه پایانی سطر رو گذاشتم و سر خط نرفتم
آتشینه هایم را شنیدی و دم نزدی
یک لحظه هم بی طاقت نشدی و لبخندت محو نشد
اسم خودت را آه گذاشتی تا وقتی من سردم اسم تو به لبم باشد
وقتی پر غصه ام اسم تو به لبم باشد
حتی وقتی اتش گرفته و میسوزم
گفتم سوختن... راستی من چه بد میسوزم دیدی؟
اما بلند شدم هرچند لرزان و ناموزون
راستی هنوزم آغوشت گرم است؟؟؟
...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 19:1 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام