تو به قول غزل از ماه کمی ماه تری

تو ازین شاعر بی قافیه آگاه تری

 

در شب چشم تو من خواب عجیبی دیدم

خواب دندان زدن سرخی سیبی دیدم

 

سرخی سیب نجیبی که مرا عاشق کرد

دلش از دست منو دست نچیدن دق کرد

 

غزل از چشم شما روی دلم میبارد

یک نفر نیست که این فاصله را بردارد؟

 

همنفس بیشتر از فاصله ها تنهاییم

منو تو هر دو زمین خورده ی یک رویاییم

 

تن تو کوه تلنبار علایق شده است

سر این کوه پلنگی ست که عاشق شده است

 

شهراد میدری