ابری که بر ابری ببارد
چهار شنبه همه چیز مشخص میشه
آه که چقدر این روزا دیر میگذره

از خانه بیرون می زنم، در زیر باران
تا بفکنم، در کوچه ای، بی صبری ام را
بردارم از دوش این گلیم ابری ام را .
تا چشم چشمایی کند
ابر است وباران
بارانی از آن بی شکیبان،
سوگواران.
ازکوچه بر می گردم و این ابر بی صبر
با گام من، همراه من، ره می سپارد
در خویش می گریم شگفتا: " این چه جادوست
ابری که خاموشانه بر ابری ببارد."
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:35 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام