تو خود اسرار نهانی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو خود اسرار نهانی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا که در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 12:27 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام