زندگی یعنی تو...
همه ی هستی قصه ی عشق تو رو بلدند آقا

دیروز کسی از من پرسید زندگی چیست؟
یک کوهستان پر ابهت؟ یک رود پیچاپیچ؟ یا باغی پر از شعله های سوسن و اقاقی؟
گفتم پدرم می گوید، زندگی دری است که به سمت دوست گشوده می شود.
من می گویم زندگی یعنی تو.
وقتی تو حرف می زنی ترانه زندگی به گوش همه ی گیاهان و آبها می رسد.
وقتی تو نگاه می کنی،
سنگهای فرسوده و سیاه هم نورانی می شوند و لب به آواز باز می کنند.
زندگی کوچه ای است که اولین بار تو را در آن دیدم.
زندگی سلامی است که اولین بار به سوی تو فرستادم.
زندگی یعنی زیستن در حیاطی که تو هر روز صبح
بر لب حوض آن می نشینی و برای ماهی های قرمز قصه ی مواج دریا را می گویی.
زندگی درختی تناور است که نام تو را دو لک لک عاشق روی آن نوشته اند.
زندگی یک ترانه قدیمی است که ما هر روز آن را
در دفترچه ی یادداشتمان کنار کلمه عشق می نویسیم

محمد رضا مهدیزاده
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام