آقای غریبم !

۱۱۷۹ ساله شدی... ولی نیامدی

تولدت مبارک آقا

 

 

نگاه سبز تو را من نماز می خوانم

به انتظار تو تا عشق هست می مانم

و آن شبی که بیایی برای چشمانت

از عشق و جنگل و دریا ترانه میخوانم

 

گذر نکردی از کوچه باغ احساسم

که بنگری و ببینی چقدر ویرانم

اسیر قحطی عشقم کجایی ای باران؟

ببار یک نفس از خود برین بیابانم

 

به بیت بیت غزلهایم استعاره ی توست

تو خوب و ساده و سبزی هنوز میدانم

کسی به فکر تو و اشکهای گرمت نیست

و این منم که به یادت شبیه بارانم

 

قضا شده ست اگرچه نماز عشقم لیک

به یاد چشمهای تو سبز مانده ایمانم

برای هر غزل من تو مطلعی سبزی

نگاه کن به دل من که رو به پایانم