تسبیح اشک های سحر
همیشه سوالم این بود چرا هرچه مهدی فاطمه رو صدا میزنم که آدمم کنه جواب نمیگیرم
فهمیدم امام انقدر مهربان هست که نخواد ما رو توی رودربایسی قرار بده
ادم شدن از روی زور و رودربایسی به درد نمیخوره
وقتی ندیده قبولش کردی و خودت عوض شدی
و مطمئن شدند که تو خودت درست شدی و دیگه خراب نمیشی
خودش میاد سراغتو باهات حرف میزنه
باتو حرف نزنه با کی حرف بزنه؟
چشم امیدش به ما جووناست.

تسبیح اشک های سحر بی نتیجه نیست
در گریه دیده ایم اثر بی نتیجه نیست
باور کــنید آهِ جگر بی نتـــیجه نیست
این قدر باز ماندن در بی نتیــجه نیست
از انتـظار، پنجره ها باز می شوند
با نور چـشم تـو گره ها باز می شوند
تقـویم هـایمان هـمه زارند خــسته اند
این ابرها چگونه بـبارند خسـته اند
بی تو از این که جمـعه شمارند خسته اند
از برگ برگ خـود گـله دارند خسته اند
کارم غروب جمعه به اشکال خورده شد
دیدی هزار و سیصدمان سال خورده شد
نام تو می بـریم اگـر، قـــند می خوریم
پس ما به ردّ پـای تو پیـوند می خوریم
وقتی که ما به جان تو سوگند می خوریم
یعنی به دردِ لطف خـداوند می خوریم

مرحمتش گرفت گرفتار تـو شدیم
چله نشین لحظه ی دیدار تو شدیم
با هر گـناه اشک تـو را حیف می کنم
رویـم سیاه اشک تو را حیف می کنم
شرمنده آه اشک تو را حیف می کنم
حیف از تو مـاه اشک تو را حیف می کنم
پیش خدا که روی سفیدی نداشتیم
اشکت اگر نبود امیدی نداشتیم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام