تو را چه قدر...!

هرگز نخواستم که بگویم تو را چه قدر
عاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چه قدر؟!
هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو
از ابتدای ساده این ماجرا... چه قدر ـ
من را شکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت!
من را چرا شکست؟ چرا ساخت؟ یا چه قدر...؟
هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی
عادت نبود حسی از آن ابتدا چه قدر
مانند پیچکی که بپیچد به روح من
ریشه دواند و سبز شد و ماند تا ... چه قدر ـ
تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند
اینجا فرشته ها که بدانی خدا... چه قدر ـ
خوبست با تو،با همه ی بی وفائی ات
قلبم گرفته است،نپرس از کجا؟ چه قدر؟!
قلبم گرفته است،سرم گیج می رود
هرگز نخواستم که بدانی تو را چه قدر...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:11 توسط عسل
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام